آخرین ارسال‌ها

ادبی

نمایش‌ها
524
بروزرسانی
سوار بر اسب های چوبی میتاختیم .او شش ساله بود و لباس سپید بر تن من پنج ساله بودم و سیاه پوش. او همیشه پیروز نبرد ها بود... بنگ بنگ به زمین می...
نمایش‌ها
665
بروزرسانی
اگه قیمتی ترین سنگ زمینم توی تابستون دست های تو برفم اگه حرف های قشنگ هر کتابم برای اسم تو چند تا دونه حرفم اگه سیل ام پیش تو قد یه قطره اگه کوه...
نمایش‌ها
747
نظرها
6
بروزرسانی
حرامم باد اين بهشتی كه از خون و استخوان انسان است. من بهشت نمی خواهم. من از بهشت گريزانم . من بهشت را نمی خرم كه با هزاران دوز و كلك بفروشم. من...
نمایش‌ها
1K
بروزرسانی
بالا